تبليغاتX
:: نفرین به تو و عشق تو ::

نفرین به تو و عشق تو



 

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

 خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

 دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

+نوشته شده درشنبه 1387/01/17ساعت 13:34 توسط کوچولوی از دنیا بریده |