تبليغاتX
:: نفرین به تو و عشق تو ::

نفرین به تو و عشق تو



+نوشته شده درپنجشنبه 1386/11/11ساعت 13:41 توسط کوچولوی از دنیا بریده |

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي

 پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام

حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت

 را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد

 و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تاآخرين

روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد

از پشت کوه ها سرک مي کشد در کنارش باشي

 

+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/10ساعت 19:9 توسط کوچولوی از دنیا بریده |

تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم

 باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد

 نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست

 كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد

 آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت

+نوشته شده درچهارشنبه 1386/11/10ساعت 18:54 توسط کوچولوی از دنیا بریده |